تبلیغات
سیب من

سیب من
عشق هیچ وقت عوض نمیشه .... این آدمان که تغییر میکنن .... 
قالب وبلاگ
سلامـــــــــــــــ524819_rose.gif
من خودم این آپ رو خیییییییییلی دوست دارم 358519_rollingf.gif
الان پایین یه شعر میزارم که خودم خیـــــــــــلی دوستش دارم 385119_rainbowed.gif
از بچگی خییییییییلی دوستش داشتم ها !!!!!!!88719_proudmom.gif

اینم شعر محبوب من :


باران

باز باران،
با ترانه،
با گهرهای فراوان
مى خورد بر بام خانه.

من به پشت شیشه تنها
ایستاده
در گذرها،
رودها را اوفتاده.

شاد و خرم
یک دو سه گنجشک پر گو،
باز هر دم
می پرند این سو و ان سو.

می خورد بر شیشه و در
مشت و سیلی
آسمان امروز دیگر
نیست نیلی.

یادم آرد روز باران:
گردش یک روز دیرین
خوب و شیرین
توی جنگلهای گیلان:

کودکی ده ساله بودم
شاد و خرم
نرم و نازک
چُست و چابک.

از پرنده،
از چرنده،
از خزنده،
بود جنگل گرم و زنده.

آسمان آبی، چو دریا
یک دو ابر، اینجا و آنجا
چون دل،
من روز روشن.

بوی جنگل تازه و تر،
همچو می مستی دهنده.
بر درختان میزدی پر،
هر کجا زیبا پرنده.

برکه ها، آرام و آبی
برگ و گل هر جا نمایان،
چتر نیلوفر درخشان،
آفتابی.

سنگها از آب جسته،
از خزه پوشیده تن را،
بس وزغ آن جا نشسته،
دمبدم در شور و غوغا.

رودخانه،
با دو صد زیبا ترانه،
زیر پاهای درختان
چرخ میزد همچو مستان.

چشمه ها چون شیشه های آفتابی،
نرم و خوش در جوش و لرزه،
توی انها سنگریزه،
سرخ و سبزو زرد و آبی.

با دو پای کودکانه،
می دویدم همچو آهو،
می پریدم از سر جو،
دور می گشتم ز خانه.

، می پراندم سنگریزه
تا دهد بر اب لرزه،
بهر چاه و بهر چاله،
می شکستم « کرده خاله » *

می کشانیدم به پایین،
شاخه های بید مشکی
دست من می گشت رنگین،
از تمشک سرخ و مشکی.

، می شنیدم از پرنده
داستانهای نهانی،
از لب باد وزنده،
رازهای زندگانی.

هر چه می دیدم در آنجا
بود دلکش، بود زیبا،
شاد بودم.
می سرودم:
« - روز ! ای روز دلارا !
داده ات خورشید رخشان
این چنین رخسار زیبا
ورنه بودی زشت و بی جان.

ای درختان،
با همه سبزی و خوبی
گو چه می بودند جز پاهای چوبی!
گر نبودی مهر رخشان؟

روز ای روز دلارا
گر دلارایی است از خورشید باشد
ای درخت سبز و زیبا!
هرچه زیبایی ست از خورشید باشد.

اندک اندک، رفته رفته، ابرها گشتند چیره
آسمان گردید تیره.
بسته شد رخساره ی خورشید رخشان
ریخت باران، ریخت باران.

جنگل از باد گریزان
چرخها می زد چو دریا
دانه های گرد باران
پهن میگشتند هر جا.

برق چون شمشیر بران
پاره می کرد ابرها را
تندر دیوانه غران
مشت میزد ابرها را.

روی برکه مرغ آبی
از میانه، از کناره،
با شتابی
چرخ می زد بی شماره.

گیسوی سیمین مه را
شانه میزد دست باران
بادها، با فوت، خوانا
می نمودندش پریشان

سبزه در زیر درختان
رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان
جنگلِ وارونه پیدا.

بس دلارا بود جنگل.
به! چه زیبا بود جنگل !
بس ترانه، بس فسانه
بس فسانه، بس ترانه

بس گوارا بود باران.
به ! چه زیبا بود باران!
می شنیدم اندر این گوهر فشانی
رازهای جاودانی، پندهای اسمانی:

« - بشنو از من. کودک من!
پیش چشم مرد فردا،
زندگانی - خواه تیره، خواه روشن -
هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا. »


612019_rainingcamilla.gif



وای  ......
من عاشق این شعرم خییییییلی نازه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟647619_redhair.gif
راستی بچه ها الان باید توی مطلب قبل نظر بدید کامنت این متن رو غیر فعا کردمــــــــــ
اینم تحولیه دیگه نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
751419_choclboxsmiley.gif
من رفتم تا 5 شنبه ی بعد :
خدانگهدار ....741019_cheers1.gif

بای بای بای ....746319_rvsn11zrmkk3rjew.gif

[ پنجشنبه 21 مهر 1390 ] [ 06:21 ق.ظ ] [ پریسا متین ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

سلام
این وبلاگ منه : وبلاگ یه دختر خوب، مهربون ،با معرفت،با حال و . . . من اگه بخوام کل وجودم رو تو یک جمله خلاصه کنم میگم : من دختر خوبیم خیلی خوب!!!
و خلاصه از آدم های با معرفت هم خیلی خوشم میاد
و . . . .
خوش حال می شم به وبم سر بزنید . . . .
نویسندگان
لینک دوستان
نظر سنجی
نسبت به کدوم سال حس بهتری داشتی ؟






صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب